۱

تکرار شب است

باور کن خواب صبح را

بیداری، خوابي ست

۲

قطار مي‌رود

تو را با خود برده است

من، جا مانده‌ام

بارانی

 

1

این لحظه ها سرد

بی گمان تو با منی

کورسوی اجاق

2

سایه ی پررنگ!

راستی به خواب می مانی

گرمم می کنی

3

صحرای جنوب

سراپا برهنه بود

پراز عطر تو

4

یک روز هم این سان

کاش در پرده ی باران

تو را ببینم

5

یک روز هم این سان

دل سرد و ملول ای کاش

همراهم شوی

6

یک روز هوس کن

جام دست من باشی

مستی بخش من

7

من پر از منم

این روزها که بی توام

بیا رهام کن

 ۸

رویای تو پاک

بوی اندام تو مست

من تشنه ترین

9

در ویرانه­ها

دنبال چیزی هستم

خود، زمزمه­ای

 ۱۰

ابر و باران رفت.

در کویر رویاها

بیدار می شوم

۱۱ 

سبویی باده

گوشه ی تنهایی خویش

تا تلخ بگریم

۱۲

پرنده هایی

که نداشتم- تشنه اند

از سراب آب

 

 

 

 

 

 

چه روزگاری

سرب سنگین است باری

سخن در دهان

شعر

1

در قمار با تو

چه آوردم به دست،تا

خود را باخته‌ام

2

حسي چون چشمه

كه بجوشد زير پوست

تو را صدا كرد

3

هجرت نكردم

خطا بود خانه ماندن

حق آب و خاك!

4

اي نام روشن

اي روح باده در تن

مخمور مانده‌ام

5

زود آمده بودم

دير رسيدي

سهم‌مان شد

        يك لبخند.


بضرب سيفك قتلي، حياتنا ابدا

مي‌رقصد با باد

درخت پير بي‌بر

به ضرب تبر

هنوز زمستان

1

برف‌ها بسته يخ

لغزنده هر گذرگاه

كجا دستگيري!

2

سپيدگونه‌اي

اي مهتاب شبانگاه

دل از تو روشن

3

اين سرماي سرد

دلم ز كينه پر كرد



لبت بوسه‌خواه

تنت خواهش آغوش

من مست نگاه

آخرين زمستان

1

توان نمانده‌ست

درخت پير باغ را

توفان دگر

2

اي تبرداران

رحمي، به تن خشكم

ريشه‌هام گرم است

رنگارنگ

1

منشور عشق را

از كدام دست نوشتند

جهان پر بلاست

2

گريه بايد كرد

از اين ديدگان شوم

يا نبايد ديد

3

تصويري از تو

مانده در گوشة دل

گل در زمستان

4

زنبور عسل!

گل‌ها قاب تصوير است

كجا مي‌پري

زندگي حلال

اين تلخ دشخوار

مي‌خراشد گلو، ليك

مستي ندارد

2

چه توانم كرد

تا پولكي بدوزم

بر دامن شب

صبح نخست

تا طلوع صبح

طلايه‌دار من باش

محمل نورم

روايت عشق

1

لگد نکنیم

این متعفن لاشه

مانده از عشق را

2

عشق عتيقه‌اي‌ست

مانده بر رف متروك

در خاك فراموشي


 

سهم

سایه بود، چه بود!

یک لحظه از من گذشت

هیچ نمي‌دانم

 2

سهم من از تو

خاطره‌هایی پررنگ

گاه تلخ گاه شیرین

 

سهم تو از من

هر چه هست- نمی‌دانم

چهره‌ای غمگین

3

انكارت كردم

همچنان كه گاليله

گوي زمين را



خانه


درخت سبزی

جوی باریک آبی

دلگشای ما

 □

رهایم کنید


این جا خانة من نیست

باروها بلند

 

پنهان می­‌کنم

عکس تو را پشت ماه

تا نبینم هیچ


قصه می­‌گویم

تا دلم را خواب کنم

فردا چه کنم!

 

تو تبسم کن

اکنون که بهاری نیست

دلم وا شود.

 

موعود من کیست؟

چشم کدام انتظار

به خواب می­‌رود؟

1

مرهم مایی

ساده تر از یک لبخند

بر لب دیدار

2

تو نمی آیی،

و خواب هم نمی بینم

بوسه هایت را.

1

تكرار شب است

هر چشم كه مي‌گشايي.

بي آن كه صبحي

2

انتهاي شب

ته بن بست اين راه

دري هست،

        بكوب.

3

رفته‌اي.

       اينك

دراين قاب تارنما

چهره‌اي از تو

ترانه


افسوس روزگاري

ترانه‌ام غمگين است

هواي سينه

ساكت

    خسته

        سنگين است.

طبيعت وحشي

1

بيم ابر دارم

و سيلاب زمين كن.

بيم شب دارم

2

كفتار پيري

مي‌كشد لاشه‌ام را.

ديري‌ست زندگي

3

سگ تقديرم را

رها كن.

ديري‌ست گربة تدبيرم

نفس نمي‌كشد.

زمستاني


باغبان را بنگر

شمع آجين كرده باغ را

در سوگ بهار


هايكوي ژاپني از بوسون. كار ترجمه را خانم ها شاهق و سهيل انجام داده اند كه ترجمه اي آزاد است: «بنگر او را/ از باغ مي گذرد، شمعدان به دست/ در اندوه بهار» نام بردگان ترجمه را از متن انگليسي باز گزارده اند كه كار دانيل بوچانان است و تغييراتي در تركيب روا داشته اند. متن بوسون را هم بيرون كشيدم اين است: . . . ببخشيد متن بوسون را همراه نياوردم روزي ديگر اضافه خواهم كرد. در همين حد كه اگر درست يادم باشد در متن انگيسي جاي سطر اول و دوم معكوس است. باز سرايي من از متن فارسي است.

Teshoku shite

Niwa fumu hito ya

Haru oshimu.


         

Candlestick in hand,

See, he strolls through the

garden,

Grieving over spring.

اين هم از متن ژاپني و انگليسي. شايد يكي پيدا شد ژاپني بلد بود و متن را با آن سنجيد.تا كه مقبول افتد و چه در نظر آيد.

افتاده

خستگی هام را

از گرمای سینه هات

بالینی بساز

1

آن سوي ديوار

صداي چشمه جاري

تشنة ديدار

2

آواز بهار

پرواز پرستوها

روياي زمين

خروش خاموش

اين سكوت توست

كه در من مي شكند

دريا ، دريا بار

1

به خود مي خندم:

رقاصك ساعتم

در حركتي پوچ


2

در پردة ساز

پنجه در نغمه اي نو

شراب كهنه

زاويه


كمي آن سو تر

مي روي به راه خود

من اين سو، بي راه


مِه نشسته

آواز مي خوانم 

تا قفس را ببيني

چه كارت با مرغ*

* نسخه بدل: «مرغ را رها كن» كه ايهام هم دارد.

2

زخم ِكهنه اي

نشسته بر تن ِدل

تلخند ِلب ها

3

بيهوده گفتي

نامم را به ستاره

حرفم را با ماه

مرگ دریاچه

در گمان من

قوی مغرور سپید

سینه افراشته

 

۱

این خاک بلند

کافکنده سایه بر عرش

پای حافظ راست

۲

باز این همه درد

باز این نغمه های سرد

کو سر بی درد

۳

شب وصال را

فردایی اگر نبود

امروز تو بودی

مضمون از فروغ است. اصل سروده ی او بماند تا بعد.

وام


زخم هايم همه

- نشسته در استخوان- 

از  عشق است، از عشق.


*نا گفته نماند گرچه در عنوان وام بودن را گفته ام، جان مایۀ این کلام از بانوی عزیز لی لی بخشی است.



نسخه بدل مسيحا


نسخه بدلي در سطر آخر به سفارش لي لي خانم بخشي و البته با كمي تغيير موضع:

مسیحای من!

یک سال دیگر بر چوبة دار پير شدي

و نفست در آسمان پژ‍مرد

يك سال بي معجزتي از تو،

پاهاي برهنة روسپيان را مي نگرم.