قصه چهارشنبه 9 مهر1393 14:11
 

من تكه ابري را مي‌شناسم

كه بر سرِ تك درختِ بياباني دور آهسته مي‌گريد

و چشم به راهِ نسيمي است كه دست در آغوشِ او كشد

و ببردش با خود به تماشاي ِ افق.

دوست داشتم مي‌شد به او بگويم

نسيم از لاي ِ پيراهنِ تو مي‌وزد.

 

نوشته شده توسط س  | لینک ثابت |

صخره چهارشنبه 9 مهر1393 9:58

 

تيغ آفتاب مي‌سوزد مرا.

اين ستيغ سخت و افسرده را

آبشار باش.

 

نوشته شده توسط س  | لینک ثابت |

سه شنبه 1 مهر1393 12:20

پس چرا شبنم 

ارغواني شد

 

نوشته شده توسط س  | لینک ثابت |

صبح امروز یکشنبه 30 شهریور1393 7:52
 

ناگهان پاييز!

نوشته شده توسط س  | لینک ثابت |

از قطعۀ سوک پنجشنبه 27 شهریور1393 1:36
 

شیراز شهر عشق و طرب بود پیش ازین

شیراز شهر اشک وفغان است زین سپس

 

این خانه نور روشن ما بود درمیان

آتش محیط و دود میان است زین سپس

. . .

نوشته شده توسط س  | لینک ثابت |