آنک پدر سه شنبه 28 مرداد1393 11:25

1

مهتاب را به خانه بیاور

که من اسیر ظلمت خویشم

2

بر مزار تو

می­ ریزد برگ و باران

پاییز و بهار

3

به سوی پدر

با آن پاهای خسته

غمناک می­ روم

4

دلش شکسته

چون کمر زیر این بار

رود ای رود ای رود

5

پدر، می­ آیم

بی هیچ مرهمی در دست

چه سازم با داغ

6

پدر می­ آیم و در دست خود مرهم ندارم

برادر مرده ­ام، بس نیست؟ غصه کم ندارم

تو را جان سوخت از خاکستر پروانه ای شمع

دلی پر آتشم چشمم که اشکی نم ندارم

تسلاگوی قلبت چون توانم شد دریغا

تو را مونس نباشم کُانس با عالم ندارم      (که انس)

7

تو کوه بودی و ما دشت بی­ پناه خزان

تو روح بودی و ما جسم بی­ توان جماد

تو رود بودی و ما ماهیان زنده به تو

تو بود بودی و ما وهم پرده در دم باد

نوشته شده توسط س  | لینک ثابت |

سال قحطي سه شنبه 3 تیر1393 11:45

نه برفي در كوه

اي رودخانه‌هاي خشك

نه آبي درچاه

نوشته شده توسط س  | لینک ثابت |

دل گروني یکشنبه 25 خرداد1393 9:3
 

وقت كوچ ايل

مي‌رود و مي‌ماند

لاله‌اش درخاك

نوشته شده توسط س  | لینک ثابت |

و اما من ... یکشنبه 18 خرداد1393 9:19

 

شاعرانه هام

قربانيِ دو چشمت

سهم من، سكوت

 

نوشته شده توسط س  | لینک ثابت |

سلسلۀ ال . . . سه شنبه 30 اردیبهشت1393 1:10

1

آه می کشد سرد

از این سینة سوخته

دماوند پیر

 

2

در تشویش دشت

چرا ماه را مه گرفت

در رقص سایه

3

لب های تو را

شاید دلم می کشید

که دستم برید

4

نرگسهای خواب

دشت را پریشان کردند

چشمه ها را خشک

5

زمین می لرزد

از ضرب گوی و گام ها

دادها، دشنام ها

6

توده ای از ابر

موج دریای واژگون

کاش مرا می برد

نوشته شده توسط س  | لینک ثابت |